سکوت تنهایی
هر روز که می گذرد میل به تنهایی در وجودم راسخ تر می شود و سکوتهایم طولانی تر
هر لحظه بیگانه تر می شوم با کودکیم با مردمم
نمی دانم این بغض تا کی با من مدارا می کند تا غرورم نشکند
گویی ایستاده باید مرد ...
+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 1:37 توسط مهدی-پ-ن
|
اگه اومدی یه نظر بده حتی اگه یه صفحهء خالی باشه