تبليغاتX
گفتنی ها





















گفتنی ها

حرف دل

صدای دریا رویا هایم را بیدار می کند و مرا می خواباند.

این صدا ، یادمانی از  یادگاری هاست.

بر روی شنها ردپاهایم را دنبال می کنم.

بیدارم کنید.

جرعه ای آبم دهید.

+نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم تیر 1388ساعت1:20توسط مهدی-پ-ن | |

نفس تنگم

صدای آشنایی را گم کرده ام که نجوای زندگی می کرد

و حالا تو ...

کجایی غریبه

که در این دیار آشنایی جرم است

+نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت18:39توسط مهدی-پ-ن | |



در اندرونمان اتاقهاییست بی در

تا به دیوار می نگری

آزادی

و زمانی که به پنجره می نگری

اسیر

+نوشته شده در سه شنبه ششم اسفند 1387ساعت23:37توسط مهدی-پ-ن | |


+نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی 1387ساعت21:40توسط مهدی-پ-ن | |



لحظه هایمان را فروختیم
به قیمت زندگی
کاش می شد زندگی را هم فروخت
...
به قیمت یک لحظه

+نوشته شده در شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت14:2توسط مهدی-پ-ن | |

هر روز که می گذرد میل به تنهایی در وجودم راسخ تر می شود و سکوتهایم طولانی تر

هر لحظه بیگانه تر می شوم با کودکیم با مردمم

نمی دانم این بغض تا کی با من مدارا می کند تا غرورم نشکند

گویی ایستاده باید مرد ...

+نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت1:37توسط مهدی-پ-ن | |



                            گیسوانی رها شده در باد که باد را به رقص می آورند
                                  وتنی خسته که آفتاب را نوازش می کند
                            وافکاری چون ابر که هر دم آماده غریدن و باریدن است
                                و این جاودان زیستن است همچو جاودان مردن

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت2:16توسط مهدی-پ-ن | |

در مقابل نور ایستاد

ناتوان تر از آن بود...

نور گذشت...........

و سقوطش در زمین نقش بست

+نوشته شده در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت19:42توسط مهدی-پ-ن | |

گاه مرگ را نیز به صلیب می کشند

چشمانش را می بندند

و نمی دانند که شاید او  آرزوی کسی باشد

.

.

.

رهایش کنید...

+نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387ساعت0:52توسط مهدی-پ-ن | |

رکاب میزنیم

چرخها می چرخند و به جلو می رویم

بقالی جعفر آقا . گل فروشی . نانوایی

نون سنگک داغ برشته

دوباره چرخها می چرخن پس رکاب بزن.....

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم فروردین 1387ساعت22:0توسط مهدی-پ-ن | |